خرید بک لینک
جز راست نباید گفت / هر راست نشاید گفت(گلستان سعدی) به راستی کدام سخنِ راست را باید نهفت؟ شاید حدیث گهربار پیامبر اسلام (ص) بتواند راهگشا و راهنمای خوبی در این زمینه باشد. می فرمایند :ثلاثٌ یَقْبَحُ فیهِنَّ الصِّدْقُ: اَلنِّمیمَةُ، وَ اِخبارُکَ الرَّجُلَ عَنْ اَهلِهِ بِما یَکْرَهُهُ، وَ تَکذیبُکَ الرَّجُلَ عَنِ الخَبَرِ؛ در سه چیز راستگویى زشت است: سخن چینى، خبر ناخوشایند دادن به مردى درباره زن و فرزندش و تکذیب کردن خبر کسى.(خصال، ص 87، ح 20) کانال تلگرام باغ ادب Bagh1395@ نوشته شده توسط احمدی مهر | لینک ثابت |

برچسب: راست,نباید,گفت, نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:48

اگر از فردوسی بگذریم، معلوم نیست کدام یک از بزرگان ادبِ ایران زمین به اندازهٔ دهخدا به فرهنگِ ملی ما ایرانیان خدمت کرده است. کار عظیم و مردانهٔ استاد علی اکبر دهخدا دربارهٔ واژگان زبان فارسی از کارهای کارستانی است که توفیق انجام آن را باید موهبتی الاهی برای زبان فارسی و برای بنیادگذارِ آن به شمار آورد. دهخدا در چند حوزهء فرهنگ ما کارهای استثنایی و بزرگ عرضه کرده است. تنها امثال و حکم او، کافی است که مولفی را در زبان پارسی جاودانگی بخشد تا چه رسد به لغت نامه بزرگ او.عظمت کار دهخدا وقتی آشکارتر می شود که میبینیم او در عرصهٔ خلاقیت ادبی نیز در دو حوزهٔ شعر و نثر از پیشاهنگان تجدّد و تحول است___م

برچسب: اهمیت,کار,دهخدا, نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:48

یک قدح می، نوش کن بر یاد منگر همی خواهی که بدهی دادِ منیا به یاد این فتاده ی خاک بیزچونکه خوردی جرعه ای بر خاک ریز(مثنوی معنوی) ریختن جرعه ای از شراب پس از نوشیدن آن رسم کهن و دینی است.اقوام یهود، سومریان و هندیان، خون قربانی های خود را بر مزار اموات خود می ریختند، به مرور زمان ، شراب جای خون را گرفته است، این رسم ابتدا در میان یونانیان نشات یافته، صورت دیگری از این رسم به صورت آب ریختن بر قبر مردگان باقی مانده است. وقتی جام شوکران را به دست سقراط دادند، پرسیدند که آیا جرعه ای از آن را می توان به یاد خدایان بر زمین افشاند؟منبع: مثنوی ۱، شرح دکتر توفیق سبحانی ، ص ۴۴ ( پیام نور) -------------

برچسب: رسم,جرعه,خاک,ریختن, نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:48

.هبنقه در زبان عربی نماد حماقت و نادانی است. اما این شخص کیست؟تارنمای" دیوان العرب" در مورد وی چنین نوشته است: أحمقُ من هَبَنّقة... وهو يزيد القيسي، كان يعلّق في رقبته قلادة ملونة ليَعرف نفسه بها إذا ضاع! وفي يوم من الأيام أخذها منه أخ له اسمه مروان وهبنقة نائم، ووضعها مروان في رقبته، فلما انتبه هبنقة، ورأى القلادة في رقبة أخيه، قال له: سرقتني مني، أنت يزيد فمن أنا؟(احمق تر از هَبَنّقة. منظور" یزید القیسی" است که گردنبندی رنگی به گردن می آویخت تا اگر گم شد خود را بازشناسد! روزی از روزها که هَبَنّقة خواب بود برادرش مروان ، آن گردنبند را دزدید و به گردن آویخت. وقتی هَبَنّقة بیدار شد و گردنبند را

برچسب: هبنقه,احمق, نویسنده: رضا کاشانی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:48

صفحه بندی